خرید بک لینک
همیشه دوست داشتم چیزهای نصفه را کامل بکنم. مثل یک ماهی ای که در جریان آبی از این رودخانه به رودخانه دیگر شنا میکند. دوست دارم مسیری را بروم که بقیه قبلا رفتهاند. و توی این مسیر همیشه بهترین استعداد را نشان دادهام. یا حداقل اینطوری فکر کردهام.

حتی دوست داشتم سیگار نصفه را بکشم. غذای سرد شده را بخورم. یا کیک سرد شده را بچشم. و فکر میکنم وقتی نصفه سیگارم را میدهم دست کسی به اندازه من کیف میکند.

الان به تمام این احساسها شکاکم، شک میکنم که از اول درست کردن را هم دوست داشتهام ولی فرصتش نبوده. با اینکه چنگک آن از دست دادنها، شکستها وخستگیها غم را به رخم کشیدهاند. اما الان که فکر میکنم، میبینم غم همیشه برای همه هست. جلوی سرعتمان را می گیرد ولی هست. من دوست دارم شکلی که غمم دارد را به هیچ کس نشان ندهم. از احساس تملکم به غمم راضیام. مثل بچهای که از شکمم هیچوقت در نیامد میپرستمش. در کنارش هم خوشحالم. چیزی است که مال من است. و مثل بچهای که دوست داشتم دوقلو داشته باشمش. یکی را توی این دستم بگیرم یکی را با آن دستم. و یهو صدای خنده جفتشان را با هم بشنوم. و گریهشان. و پرستاری ازشان. و نگهداریشان... و شاهد بزرگ شدنشان باشم. وقتی که همقد من میشوند و به من چیز یاد میدهند. وقتی که به سن بلوغ برسند و یکی یکی اجزای صورتشان بزرگ شود ازشان بدم بیاید. از جوانههای موهای زیر بغلشان. از بوی جوانیشان. از ترک کردن من. از دوست داشتنهای یواشکی شان. از عاشق شدنشان. از جدا شدن تکه های بدنم برای همیشه.

من از اول شروع کردن را هم دوست داشم.

برچسب: چیزهایی که از توالت آلوده ترند,چیزهایی که قبل ازدواج باید بدانیم,چیزهایی که باید از کامپیوتر بدانیم,چیزهایی که قبل ازازدواج بایددانست,تنها چیزی که از فردا میدانم, نویسنده: النا قاسمی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 18:03

صفحه بندی