- تاریخ: 1401/10/24 ساعت: 18:32
خندهام میگیرد وقتی کسی از اندیشه طاهرانه میگوید. اندیشه طاهرانه وجود ندارد. همه دارند بد میشوند. و این پروسه خلی راحت اتقاق میافتد. من خوبی میکنم،تو جوابم را با بدی میدهی و بعد من هم مثل تو بد میشوم. مثل تو خودخواه میشوم. جدیدا زیاد شنیدهام که همه به من _ به عنوان یک فرد مثلا زخمی_ میگویند: خودخواه ...
خیالات تاریخ گذشته - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:27
وقتی چندین ماه و اندی چیزی برای کسی نمینویسی یعنی اینکه چقدر حرف تو دلت و گلوت قلمبه شده و هی داره اون تو خاک میخوره. نه اینکه غصه دار باشی ها نه. یعنی آدمی هستی که میخوای حرف بزنی اما بی خیال شدی. نه کسی رو پیدا کردی که بشینه و بگه: خب سراپا گوشم ...بگو. و نه کسی رو که بفهمه اصلا چته و چیت نیست. آر...
گذشته ها - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 20:13
گلدانهایمان یکی یکی خشک شدند. و من نگاهشان نکردم. معمولا دوست ندارم شاهد مردن کسی باشم. یا حتی فکر کنم اگر آن چیز نیست حتما مرده است. ولی فکر میکنم و دقیقا آن چیز مرده است. فنچ ها هم آخرین دقایق عمرشان را در خانه تاریک ما میگذرانند. دستم نمیرود به گلها آب بدهم گلها تاریک ترین نقطه وجودم را به من نشا...
متصل است او - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 12:47
نمیشود تمام درها را بست. نه میشود بستشان و نه بازشان کرد. باید احتیاط کرد. باید حواس جمع بود. باید مواظب چیزهایی بود که قبلا نبودی. و این بخش سخت ماجراست. احتیاط،هرچند همیشه بوده ولی خیلی ملموس جنسش فرق میکند. جنس همه چیز فرق کرده. انگار رفتهای خارج از ایران. یا حتی خارج از کرة زمین. حتی خارج از کهک...
آدمها چراغ ها را خوردهاند. - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 12:47
داشتم فکر میکردم اگر این پروژة جدید را نگرفته بودم، الان تو سالن سینمای هنر و تجربه داشتم چهارشنبه را میدیدم. یا توی کافة یک دوست قهوه فرانسه با کیک میخوردم یا برای پیادهروی رفته بودم درکه یا امروز حتما باشگاه میرفتم. یا حداقل صبح بیشتر میخوابیدم. اما خب باید حسابی کار کنم. باید با آدمهای جدید آشنا ...
چیزهایی که از قد من بلندتر بودند... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 18:03
همیشه دوست داشتم چیزهای نصفه را کامل بکنم. مثل یک ماهی ای که در جریان آبی از این رودخانه به رودخانه دیگر شنا میکند. دوست دارم مسیری را بروم که بقیه قبلا رفتهاند. و توی این مسیر همیشه بهترین استعداد را نشان دادهام. یا حداقل اینطوری فکر کردهام. حتی دوست داشتم سیگار نصفه را بکشم. غذای سرد شده را بخورم....

برچسب‌های مرتبط

متصل است او | متصل است او چاوشی | چیزهایی که از توالت آلوده ترند | چیزهایی که قبل ازدواج باید بدانیم | چیزهایی که باید از کامپیوتر بدانیم | چیزهایی که قبل ازازدواج بایددانست | تنها چیزی که از فردا میدانم |