خرید بک لینک

خندهام میگیرد وقتی کسی از اندیشه طاهرانه میگوید. اندیشه طاهرانه وجود ندارد. همه دارند بد میشوند. و این پروسه خلی راحت اتقاق میافتد. من خوبی میکنم،تو جوابم را با بدی میدهی و بعد من هم مثل تو بد میشوم. مثل تو خودخواه میشوم. جدیدا زیاد شنیدهام که همه به من _ به عنوان یک فرد مثلا زخمی_ میگویند: خودخواه باش. غرور داشته باش. خودت را بالا ببین. و من _ نوعی _ نمیتوانم با آنها بحث کنم و این غرور و خودخواهی را به چالش بکشم. چون من نیامدهام به این دنیا که این صفات را حمل کنم و بعد به صورت باطنی احساس خوشبختی بکنم و بعد هم خودم را غرق در آرامش ببینم. این آرامشی که در پسش یک سیاست است و یک حساب دو دو تا چهارتای خیلی خیلی مسخره، ارامش نیست. موفقیت است. برنده شدن.  و تنهایی ... تنهایی عمیقی که همه دچارشند. سلام گرگ ها بی طمع نیست. همه داریم گرگ میشویم. اعتمادی درکار نیست و حسرت گذشته کم امکانات و دود گرفته و سیاه شدهی کودکیهایمان را میخوریم. و جالبیش اینجاست که آن موقع آرزوی بزرگ شدن را در سر میپرواندیم. و غافل از آن بودیم که یک روزی اینقدر بد شویم و در دلمان، زمانهای موفقیتمان لبخند فاتحانه بزنیم و دندانهای برندهمان را به هم نشان دهیم. و بعد خنده های عصبی، غش غش خندههایی که هیچ از خوشی و آرامش نیست. همه درگیر یک بی اعتمادی از هم هستیم که حتی به بالش و تخت خوابمان هم سرایت کرده. به رویاهایمان. انقدر که رویاهایمان هم تاریخ گذشته و فاسد است. و بعد تقصیر همه ی ناخوشیهایمان را به گردن جامعه و فرهنگ و فلان و بهمان میاندازیم. آنقدر بدبختیم که نمیخواهیم بفهمیم که ما با بد شدنمان داریم وسعت این ناملایمات را بیشتر میکنیم و خودمان را زده ایم به آن راه. 

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: شنبه 24 دی 1401 ساعت: 18:32

صفحه بندی